امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره

امیرعلی

بدون عنوان

با سلام بالاخره بابای امیر علی بعد از یک ماه تونست فرصتی گیر بیاره و چند عکس از 7 ماهگی امیر علی رو رو سایت بذاره. اینم از عکسا:   ...
24 شهريور 1392

آلبوم 6 ماهگی امیر علی ...

       با سلام خدمت تمامی دوستان امیر علی 6 ماه گی امیر علی هم با تمام خاطرات خوبش داره تموم می شه و هنوز نتونستم اون جور که دلم می خواد عکس ازش بگیرم. ما شاالله اونقده شیطون شده که نگو.از بس شیطونی می کنه که فرصت هیچ کاری رو ندارم. تمام مدت دلش می خواد بغلم با شه و خونه رو بگرده. از بس شکمو شده که 24 ساعته مشغول خوردنه. نه شب اروم داره و نه روز. "تنها وقتی که معلمی کردم فهمیدم معلمام از دستم چی می کشیدن و وقتی که پدرشدم فهمیدم که پدرو مادرم چه طوری منو به این جا رسوندن. چه بی خوابیها که نکشیدن و چه خستگیها که متحمل نشدن ... . پس پدر و مادر عزیزم  از همینجا دست هر دو تا تونو می بوسم به پاس تما...
1 شهريور 1392

اولین تجربه ماه رمضان و شب احیا

سلام تو این مدتی که امیر علی  وارد پنجمین ماه عمرش شده شیرین کاریهای جالبی رو یاد گرفته. الان میتونه احساساتشو با لحنهای مختلف جیغها نشون بده. خوب می تونه غلت بزنه و رو شکمش بمونه. هر چند که نمیتونه کامل 4 دست و پا راه بره ولی می تونه رو شکمش بچرخه. یکی از شیرین کاریهاشم اینه که وقتی رو زمین دراز کشیده اگه چیز جالبی بغل دستش باشه جفت پاهاشو بلند می کنه و بعد از کلی تقلا با پاهاش اونو می زنه. وقتی هم که اون وسیله رو جابجا می کنی بازم با جابجا شدن و تنظیم فاصله خودش با اون وسیله، کارشو دوباره تکرار می کنه. البته می دونم اینا کارهای خارق العاده ای نیست. ولی خوب دیگه، واسه پدر و مادر هر کار کودکشون شق القمره دیگه.   امیر علی ا...
8 مرداد 1392

امیر علی 5 ماهه شد . . .

با سلام متاسفانه یه ماهی می شه که نتونستم مطالب این وبلاگو آپدیت کنم. تو این یک ماهه که نبودیم امیر علی جاهای مختلفی رفت و حسابی خوش گذروند. رفت تبریز پیش خاله اش، رفت آستارا و دریا رو دید، تو اردبیل هم که نگو. فعلا چند تا از عکساشو می ذارم تا ببینیم بعدا چی میشه. عکس اول عکس دینااست که با عکس بچگی مامانشو و خودشو من و امیر علی عکس گرفته: اینم از عکس امیر علی کنار دریا: اینم از عکسای 5 ماهگیش: بالاخره ماه رمضون شدو امیر علی هم  افطارو خونه بابا بزرگ مهمون بود. از قضا بازی والیبال ایران و آلمان هم همون شب بود: امیر علی هم داشت والیبال تماشا می کرد: وقتی هم خیالش از برنده شدن تیم ایران راحت شد یو...
26 تير 1392

دینا و امیر علی

امیر علی جون اگه بدونی دختر عمه ات (دینا خوشگله) چقدر دوست داره. عمه ات رو که دیگه نمی گم. چون فقط خدا می دونه چقدر عاشقتن. ما هم که هر دو هفته یه بار  می تونیم بریم اردبیل و ببینیمشون. اون روز که می خواستیم بریم اردبیل، تو یه تیپ ناز زدی و آماده بودی که بریم خونه بابا بزرگ. دینا هم که می دونست تو میری اردبیل، قشنگ اومده باغچه رو آب داده و داشت پایکوبی میکرد. خلاصه نمیدونی وقتی تورو دید چقده خوشحال شده بود. همش می خواست بیاد باهات بازی کنه. تو هم ماشاالله چه پسر خوش اخلاقی بودی. تاشب با دینا بازی کردی. نه بداخلاقی کردی نه اینکه خوابیدی. ولی شب بیهوش بودی تا خود صبح.   اینم از دینا جون : ...
15 خرداد 1392

امیر علی جونم سه ماهشو تموم کرد

امروز امیر علی جونم 3 ماهگیشو تموم کرد و رفت تو 4 ماه. واقعاکه چه زود 3ماه از اومدن امیر علی جونم گذشت. چند وقت بود که اینترنتم قطع بود و نتونستم وبلاگو اپدیت کنم. امروز به هر زحمتی بود مشکل اینترنت حل شد و تونستم بیام و یه چند تا عکس بزارم. امیدوارم که خوشتون بیاد. ...
9 خرداد 1392

جشن دو ماهگی امیر علی

بالاخره 2 ماهگی امیر علی با تمام خاطره های شیرین برای ما، تموم شد و نوبت واکسن 2 ماهگی امیر علی جونم رسید. 11 اردیبهشت ( دو روز دیرتر) رفتیم بهداشت. ماشا الله وزن امیر علی 4.800 کیلو شده. وقتی که می خواستن واکسنو بزنن مامان امیر علی دلش نیومد نگهش داره. من پای کوچولوشو گرفتم و خانم دکتر واکسنو زد. امیر جونم یه کم گریه کرد ولی زود آروم شد.منم واسه اون روز کیک تولد گرفته بودم. خونه مامان بزرگ امیر علی رفتیم که بعد از ظهر گریه اش شروع شد. خلاصه نتونستیم تولد 2 ماهگیشو بگیریم. عمه سمیه اینام اومده بودن.ولی با گریه امیر علی اونام رفتن. خلا صه دو روز بعد که می خواستیم بیایم سراب، کیکو با حضور دینا ( دختر عمه امیر علی)بریدیم. اولش امیر علی خواب بود...
19 ارديبهشت 1392

پایان دو ماهگی امیر علی

  امیر علی جونم فردا دو ماهگیشو پشت سر می ذاره و وارد سومین ماه عمرش می شه. ماشاالله بر خلاف ماه اولش تو این ماه خیلی تپل تر شد. باورم نمیشه از الان داره غلت زدن رو تمرین می کنه و بعضی وقتام موفق می شه. پاهاشم قدرتمند تر شده. تو این بیست روزی که اومدیم خونه خودمون روزها و شبای خیلی خوبی رو داشتیم. امیر جونم شیطونیهاشو تو روز انجام می ده و شبا خسته و کوفته عین یه آدم بزرگ می خوابه. فقط یه بار برای شیر خوردن بیدار میشه. مثل دختر عمه اش فردا نوبت واکسنشه. (دختر عمه اش واکسن 18 ماهگی و امیر علی واکسن 2 ماهگی) واسه همین این دو پست رو به مناسبت اتمام 2 ماهگی امیر علی گذاشتم. ایشالله پست بعدی رو بعد از واکسن زدنش می ذارم. ...
8 ارديبهشت 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به امیرعلی می باشد